غفلت‌های بزرگ از عجایب نظام آبی در ایران

گفت‌وگو با دکتر جواد صفی‌نژاد:

 جو‌اد صفی‌نژ‌اد در نهم‌ شهریور ۱۳۰۸شمسی در شهر ر‌ی‌ متولد شد و در این شهر دیپلم خود را گرفت. در سال‌ ۱۳۳۶ در رشته تاریخ و جغرافی درجه‌ لیسانس‌ ر‌ا دریافت‌ کرد و ‌از ‌آن جا که‌ ‌استعد‌اد و پشتکار چشمگیر‌ی‌ ‌از خود نشان‌ د‌اده‌ بود، تعهد دبیر‌ی‌ خود ر‌ا لغو کرد و به‌ ر‌ا‌هنمایی‌ دکتر گنجی‌ در د‌انشکده‌ ‌ادبیات‌ د‌انشگاه‌ تهر‌ان‌ ‌استخد‌ام‌ شد. در سال ۱۳۴۰ کارشناسی ارشد خود را در رشته علوم اجتماعی با ارائه پایان نامه ای درباره اماکن مقدسه شهرری دریافت کرد. در سال‌ ۱۳۴۵ به‌ مناسبت‌ گسترش‌ روز‌افزون‌ بخش‌ مطالعات‌ روستایی‌، بخش‌ مطالعات‌ ‌عشایر‌ی‌ ‌از ‌آن‌ جد‌ا شد و صفی‌ نژ‌اد به‌ ‌اتفاق‌ دو تن‌ ‌از ‌همکار‌انش‌ به‌ سرپرستی‌ دکتر نادر ‌افشار نادر‌ی‌ بخش‌ مطالعات‌ و تحقیقات‌ ‌عشایر‌ی‌ ر‌ا به طور مستقل پایه‌گذ‌ار‌ی‌ کردند. استاد صفی نژاد در سال های اولیه دهه اخیر به افتخار بازنشستگی نائل آمد. سخنان این عاشق روستا و فرهنگ ایران آنقدر شیرین و جالب بود که حیفم می آمد که در میان کلامشان سخنشان را قطع کنم برای همین فقط استاد گفتند و ما لذت بردیم با تمام وجود و جانمان:

فکر می کنید مشکل اصلی که باعث می شود موضوع آب و نظام آبیاری در ایران حل نشود چیست؟

متأسفانه شاید خوشایند نباشد بگویم که اغلب کارها در کشور ما بُعد سیاسی دارد نه بُعد علمی. اگر هم زمانی دیدید که کار علمی در کشور ما انجام شد، سطحی و گذرا است. اگر اقدام علمی درباره بحران آب صورت می گرفت، شاید تاکنون به جایی می رسیدیم، درغیر این صورت مطمئن باشید همین مقدار هم به زودی از بین می رود و نمی دانم جواب آیندگان را چه خواهیم داد. حقیقت این است که ایران کشوری کم آب و کم باران است، به ویژه شرق کشور که بارندگی کم و ناچیز باعث شده که مردمان آن منطقه تا قطره آخر آب را مورد استفاده قرار دهند.

لطفاً درباره نظام های آبیاری سنتی در ایران بگویید؟ آیا با توجه به بحران آب در کشورمان، این نظام آبیاری می تواند یاری رسان باشد؟

در نظام آبیاری سنتی، از آب استفاده بهینه می شد. کشور ما کشور گندم و جو است و قوت غالب مردم ایران نان است. از روز ازل ایران تا به امروز ۸۰ تا ۸۵ درصد از کل زمین های زیرکشت به گندم و جو اختصاص داده شده است. به عنوان مثال یک سال کلم کم کاشته شود یا اصلاً کاشته نشود، به حال مردم تأثیری نخواهد داشت، اما یک سال گندم کم باشد، نخستین و مهمترین تأثیر را بر زندگی مردم خواهد گذاشت.

کشت گندم در پاییز انجام می گیرد و ۶ مرحله آب هم بیشتر نمی خواهد. تمامی این مراحل اسم دارند: بن آب، گل آب، مرگ آب، خشک آب و غیره. این اسامی اهمیت کار کشت گندم و آبیاری را می رساند. در شرق کشور چون باران کم است گروهی با هم کار می کنند، در دستجات ۵، ۶ یا ۱۰ نفره. البته اغلب ۶ نفره است. برای این که دو نفر مراقب آب و دو نفر هم مراقب زمین باشند و دو نفر هم زمین را صاف کنند. در غرب ایران چون باران بیشتر است زمین هرگونه که باشد، کشت می کنند و حتی اگر زمین ها پستی و بلندی داشته باشند، آب به همه زمین ها می رسد. اما در شرق زمین ها باید مسطح و آب باید جاری باشد. همان شش نفر به دو گروه سه نفره تقسیم می شوند: ۳ نفر به کار بذر و زمین می پردازند، ۳ نفر دیگر به کار آب و پخش کردن آب. به ۳ نفر اول دهقان، و به ۳ نفر دیگر سالار می گویند. از هر گروه یک نفر سردهقان و یک نفر سرسالار می شود. این گروه های ۶ نفره، جامعه را تشکیل می دهند. به هر روستایی در شرق ایران بروید این نظام اجرا می شود. شما به یک روستایی بروید و بپرسید که مدار آب به چند تقسیم می شود، می گویند مثلاً ۱۲. این ۱۲ به معنای ۱۲ شبانه روز هم هست. هر واحد در روستاهای شرق ایران همان ۶ نفر است. ۶ ضرب ۱۲ مساوی است ۷۲. یعنی شما سریع متوجه می شوید که در این روستا چند نفر صاحب نسق، زمیندار، سردهقان، سرسالار و دهقان زندگی می کند. بالا سر همه این ها یک نفر به نام "داور" قرار دارد که همه را سرپرستی می کند. آیا از این نظام دقیق تر و بهتر وجود دارد؟ این نظام از روز ازل ایران تا به اصلاحات ارضی وجود داشت. اصلاحات ارضی مطالعه نکرده این نظام را بهم ریخت.

عوامل اصلی در نظام سنتی کشاورزی ایران چیستند و هر یک چه نقشی ایفا می کنند؟

نظام سنتی در روستاهای ایران بر پنج عامل استوار است: آب، زمین، بذر، گاو و نیروی انسانی. اگر این پنج عنصر اصلی و آن گرو ۶ نفر هماهنگ شوند، زمین به زیر کشت می رود. هر کدام از این عناصر نباشد کار دچار مشکل می شود. مانند موتور یک اتومبیل. هر قطعه باید جای خودش باشد، هرقطعه باید کار درست خود را انجام دهد. عیب یک قطعه باعث می شود که موتور درست کار نکند. این نظام براساس سابقۀ بیش از هزارساله بنا شده است؛ بدین معنی که اگر اشکالی داشت تا به امروز هزارباره مشخص شده و اصلاح شده بود. اما این نظام تا قبل از اصلاحات ارضی هیچ مشکلی نداشت. پنج عنصر اصلی را من به ترتیب برایتان گفتم: اول آب. برای همین من اسم کتابم را گذاشتم "نظام های آبیاری سنتی". زمین داشتن مهم است اما زمین بدون آب به هیچ دردی نمی خورد. اگر این دو را داشتی آن وقت تازه باید دنبال بذر ، گاو و نیروی انسانی بروید. هرقدر آب زیاد بود زمین هم زیاد می شود و برعکس با آب کم زمین کمی قابلیت کشت و کار دارد؛ زمین تابعی از آب است. وقتی به اصل نظام سنتی در روستاهای ایران می رسی، با یک فرمول هندسی می توانیم تعداد نفر روستاها را بشماریم، مقدار زمین را محاسبه کنیم، و این که این مقدار زمین چقدر آب و بذر و گاو و نیروی انسانی می خواهد.

به غیر از حضرتعالی چه محققان و متفکران دیگری روی این نظام کار کرده اند؟

متاسفانه تا زمانی که من یادم می آید کسی روی این مباحث و روی این نظام کار نکرده است. در سال ۱۳۱۷ دکتر پرویز بهرامی این نظام را تشخیص داده بودند، اما امکانات بررسی این نظام را نداشتند. البته کتاب های ارزشمندی را نوشتند. بعد از ایشان من بودم که این نظام را معرفی کردم. به این نکته پی بردم که زیرساخت تولید این نظام یکجور است. این نظام در مناطق گوناگون ایران نام های گوناگونی دارد: در استان خراسان به آن صحرا، در کرمان و فارس هراسه، و در اصفهان و تهران بُنه می گفتند. از تهران تا قزوین و از تهران تا قم بُنه های معروفی وجود داشت. در تمامی بُنه ها این نظام سنتی وجود داشت. تنها کاری که توانستم بکنم این بود که بین این نظام ها یک فرمولی را به دست بیاورم. گندم را در پاییز می کارند، در بهار این گندم ها خشک می شود و برداشت می کنند. زمین را نمی توانند به حال خود رها کنند، بلکه در فصول بعدی صیفی جات می کارند؛ طالبی، هندوانه و خربزه. زمانی که گندم و جو می کارند هوا خنک است اما در زمان کاشت طالبی و هندوانه، هوا گرم است. هوای گرم آب بیشتر می خواهد. ابتکاری که در روستاهای ما شده این است که در پاییز و زمستان مدار گردش آبشان روی ۱۲ است، و در بهار و تابستان که هوا گرم است مدار را می شکنند و ۶ به ۶ می کنند. این شکستن مدار چه خاصیتی دارد؟ محصولی که می کارند زود به زود آب می گیرد. در تابستان نمی شود یک محصول را ۱۲ روز آب نداد. اما ۶ روز به ۶ روز می شود. این کار باعث می شود که سطح زیرکشت بیاید پایین، چرا؟ چون مقدار آبی که وارد زمین می شود کمتر می شود. منظور از سطح زیرکشت همان مقدار آبی است که به زمین وارد می شود. در پاییز و زمستان زمین ۱۲ روز پشت سرهم آب می خورد و سطح کشت بالا می رود، و در بهار و تابستان ۶ روز به ۶ روز زمین آب می خورد و سطح کشت پایین می آید. پس سطح کشت بهاره نصف سطح کشت پاییزه می شود. فرمول من این جا مطرح شد که در ۳۲ روستا اجرا کردم دیدم جواب داد: کشت بهاره = B کشت پاییزه = P و سطح کل کشت هم = S در کشت پاییز S=P+B ولی در کشت پاییزه P=۲B و۱,۲PB=. اگر در روستا یکی از این عوامل را پیاده کنید می توانید باقی عوامل را با این فرمول پیدا کنید. اگر شما در پاییز به روستایی بروید و بپرسید که این جا چند روز یکدفعه آب می گیرد، میگویند ۱۲ روز یکبار. در بهار بروید بپرسید میگویند ۶ روز. اگر فرد ناواردی برود می گوید که در روستاهای ایران هیچ نظام آبیاری وجود ندارد. متوجه فصل و شکسته شدن مدار نیستند.

نظم حاکم براین سیستم چگونه است؟

این نظام دارای سیستم بورکراتیک خودش هم بوده. افراد گردش داشتند، رتبه می گرفتند و از مقامی به مقامی دیگر از پستی به پست دیگر انتقال می یافتند. دقیقاً همان نظامی که برای ادارات ایران قایل هستید برای نظام های روستایی ما نیز قایل باشید. فرق نظام های روستایی در ایران با نظام های اداری در این است که در نظام های اداری براساس رییس، نظام اداری دستخوش تغییر می شود، اما در نظام های روستایی ثبات برقرار است. ثباتی که شاید هزار یا دوهزار سال از عمر آن می گذرد. متاسفانه فرصت نشد و دیگر از عمر ما هم گذشت که بررسی و پژوهش کنیم که بعد از اصلاحات ارضی چه بلای سر این نظام آمد.

به نظر می رسد هر بخش از تعریف برخوردار بوده که امروزه نسبت به آن ها شناختی وجود ندارد؟

بله، برای مثال در ایران امروز می گویند که شهر جایی است که ۵ هزار نفر به بالا جمعیت داشته باشد، این غلط است، براساس نظر علمای ما شهر جایی است که منبر داشته باشد، منبر جایی است که مسجد داشته باشد، مسجد جایی است که مردمانش اکثراً مسلمان باشند، به این منطقه می گویند بُلدان. کتاب های قرن چهارم و پنجم و ششم این گونه شهر را تعریف کرده اند. مثلاً اصفهان دو منبر داشت، اصفهان دو قسمت می شد، یکی برای مسلمانان و یکی برای یهودیان برای همین دو منبر بیشتر در منطقه مسلمان نشین نداشت. نیشابور ۱۸ منبر دارد. این از نظر شناختی. باقی موارد اجتماعی مثل بازار، راستۀ بازار، کارونسرا، حمام ها، دروازه شهر و غیره در شهر تعریف و جایگاه داشت.

حتی بین روستا و ده تعریف متفاوتی است. آن جایی را که مردم متمرکز می شدند، می گفتند "ده". همین "ده" با اطرافش که زمین های کشاورزی وجود داشت به روستا تعریف می شد. مزرعه را به تپه و ماهور می گفتند که آب قنات از آن جا نمی تواند عبور کند و پشت مزرعه روستاها هستند که تابع آن می باشند اما به مزرعه فلان کس یا فلان جا معروف است. نکته جالبی را برایتان بگویم: مردم کویر ایران کوزه ها را پر آب و در زمین چال می کردند، کنار کوزه دو تا تخم هندوانه می کاشتند، و روی آن تخم ها کود می ریختند. این کوزه ها به فاصله ۲ متر از هم چال می شدند. براثر رطوبت کوزه ها تخم های هندوانه به کوزه می چسبیدند و با آب آن رشد می کردند و هندوانه های سنگین وزن می دادند. یک بوته ۸ تا ۱۰ گُل می داد. که باید ۸ یا ۶ تا از بوته ها می چیدند تا ۲ تا گُل به بار برسد. سر این کوزه به اندازه یک انگشت بیرون بود. عده ای کارشان این بود که هرچند روز یکبار مَشکی را به دوش می انداختند و می رفتند به کوزه ها سر می زدند. آن ها چوبی داشتند که نشان می داد در کوزه چه مقدار آب است. اگر آب کم شده بود در آن آب می ریختند و یا اگر به اندازه بود که می رفتند. به این می گویند آبیاری کوزه ای. پشت کوه های سبزوار آبیاری کوزه ای بود. مقدار هندوانه ها بسیار از نیاز شهر بود. هندوانه های مازاد را پاره می کردند و می ریختند در بشکه های ۲۰ لیتری، بعد یکنفر کفش چوبی می پوشید و می رفت داخل بشکه و هندوانه ها را لگد می کرد. زیر بشکه مثل آبکش سوراخ سوراخ شده بود. آب هندوانه از بشکه خالی می شد و تخمه های هندوانه داخل بشکه می ماند. سپس این تخمه ها را عمل می آوردند. نخستین بار این کار در "جابان" نزدیکی دماوند انجام شد برای همین هم مردم به اشتباه می گویند تخم ژاپونی. در اصل تخمه جابانی است.
 

موضوع جابان چیست؟ می شود در باره آن بیشتر توضیح بدهید؟

من این جریان را برای دانشجویانم تعریف کردم و گفتم اگر کسی بتواند اطلاعات بیشتری به من بدهد نمره خوبی بهش می دهم. یکی گفت استاد من می توانم. گفتم بگو. گفت: ما خانوادگی این کار را انجام می دهیم. ما در سبزوار این کار را میکنیم. اما آنجا هوا گرم بود و آلونکی نداشتیم در آن استراحت کنیم. پدرم با آب هندوانه و خاک گِل درست و آلونکی درست کرد تا گرمای کمتری تحمل کنیم.

در جنوب سمنان دو روستا است که با هم یک کیلومتر فاصله دارند. اینان در یک روز معین می آمدند بیرون و ۴ یا ۵ کیلومتر می رفتند داخل کویر، به جایی می رسیدند که بوته های تیغ بلندی داشت، تقریباً یک متر و نیم این بوته ها قد داشتند. هر محصولی بالاخره با آب رشد می کند. این بوته ها را می شکافتند. البته دست کش های زخیمی تا آرنج می پوشیدند. بوته ها را باز می کردند و در مرکز آن تخم های هندوانه را می کاشتند. دور تیغ ها طناب می بستند تا باد آن تیغ را از هم باز نکند. بعد از چند روزی ساقه های هندوانه از بغل بوته ها بیرون می زد. انگاری بوته مانند مادر، فرزندی را در دل خود نگه داشته بود. بعد می آمدند در کنار این ساقه های جوان کلوخ هایی را می گذاشتند تا باد آن ها را نشکند. سپس همین تیغ ها، هندوانه های ۸ کیلویی و یا ۱۰ کیلویی می داد. ما یکی از این تیغ ها را دنبال کردیم که ببینیم از کجا آب تهیه می کند. متوجه شدیم که ریشه های تیغ تا ۱۱ متر در عمق زمین می رود تا آب پیدا کند.

کتابی نوشته ام به نام "بُنه" که قسمت هایی از آن به زبان انگلیسی ترجمه شده است. اسراییلی ها بُنه دارند که به آن می گویند "کیبوتص". کیبوتص آن ها تقلیدی از بُنه ماست. آن زمان اسراییلی ها به ایران زیاد می آمدند و می رفتند در روستاهای ما مطالعه می کردند. برای همین بُنه های ما را گرفتند بردند در کشورشان اجرا کردند و آن وقت ما بُنه های خودمان را از بین بردیم. یک روز وزارت جهاد ما را دعوت کرد و هلندی ها هم آمده بودند. هلندیها پشت سرهم از من سوال می کردند و می خواستند اطلاعات بگیرند. ۸۰ صفحه از بُنه توسط امریکایی ها ترجمه شده بود قرار شد مقدمه ای برای آن بنویسم بدهیم به مهمانان خارجی. وزارتخانه هم قبول کرد و این کار انجام شد.

در چین همه قنات ها شماره گذاری شده، اما ما برای قنات هایمان چه کار کردیم. اهمیت این قنات ها را که من در روستاها بودم می دانم. خود روستاییانی که با این قنات ها زندگی می کنند می دانند که قنات چقدر اهمیت دارد. باید از قنات ها محافظت کنیم. اما حیف که غافل شدیم. اگر قنات ها از بین برود کشاورزی هم از بین می رود.

آیا می توان گفت که نظام سنتی روستایی در کشور ما براساس نیازشان تعریف شده است. اما نظام اداری ما از چنین نیازی برخوردار نیست؟ نظر شما چیست؟

کسی به من گفت استاد قنات به چه درد کشور می خورد، برویم چاه بزنیم تا از زمین آب بیرون بیاید! زیر این خاک آب فراوان است! گفتم در کویری که سالی مقدار کمی باران می گیرد چگونه می شود که آب در آن یافت شود. اکثر مطالبی که گفته می شود و کارهایی که انجام می شود از روی عدم آگاهی است. چرا از مایی که کار کردیم استفاده نمی کنند. چاه های عمیق هم بلای جان قنات ها شده است. ما هنوز اکثر مناطق کشورمان را نمی شناسیم. به نظر من باید دانشکده مستقل روستایی یا توسعه روستایی تأسیس شود و مباحثی که ما تحقیق کردیم آن جا تدریس شود. این همه دانشگاه در این کشور ایجاد می شود، چرا یک دانشگاهی که به این مباحث مهم و اساسی کشورمان بپردازد تأسیس نمی شود؟

می شود موردی را بفرمایید که کماکان از شناخت ما پنهان مانده باشد؟

مگر شناخت کشورمان کار ساده ای است، شناخت فرهنگ اش کلی زحمت و کار می خواهد، روستاهایش همینطور، دینش همینطورو تاریخش همینطور. از کردستان عراق می آیند یزد، آن جا درباره قنات کلاس می گذارند. اما در داخل کشور این کلاس ها را نمی گذارند. کسی نیست که دانش مغنیان را جمع کنند. البته اصطلاح مغنی خوب نیست. خود آن ها نیز دوست ندارند به آن ها مغنی بگویند. دانش این مغنیان کم نیست، در حد یک مهندس تحصیلکرده می دانند. من به یک مغنی پیغام دادم که اگر معلومات خودت را بنویسی به من بدهی یک قطب نما بهت هدیه می دهم. آن ها به قطب نما خیلی نیاز دارند. بهم جواب داد من سواد ندارم که بنویسم. ای کاش نهادی بود که می آمد و اطلاعات این ها را جمع می کرد. یکی از مغنیان می گفت که من زیر قنات را از روی آن بهتر می شناسم. فنونی می دانند که شاید یک مهندس تحصیلکرده امروز ندانند. اصطلاحاتی که به کار می برند تمامی از ایران باستان گرفته شده است. متوسط عمق قنات های ایران ۱۰۰ متر است. از وقتی که این چاه های عمیق آمدند قنات ها خشک شدند. چاه های عمیق به جای ۱۰۰ متر ۱۲۰ متر پایین رفتند. این باعث می شود که قنات ها خشک شود و دیگر آب نباشد. وقتی آب نباشد روستایی هیچ کاری نمی تواند بکند. مجبور می شود برود شهر و باقی مسایل و مشکلات پیامد آن است. از ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ روزانه ۹۰ چاه عمیق زده شده است. این یک فاجعه زیست محیطی و بلای جان کشاورزی و تیر خلاص برای کشاورز است. در زیر زمین همیشه ذخیره آبی است، سال به سال این ذخیره آبی کاهش پیدا می کند، هرچه این ذخیره آبی کاهش پیدا کند خاک سست می شود، سست شدن خاک مساوی با نشست زمین است. تهران سالیانه ۳۶ سانتی متر نشست می کند. من باقی مطلب را می گذارم برعهده شما که ببینید چه فاجعه ای در انتظار ماست.

در نظام سنتی این گونه است که یک مغنی را دعوت می کنند و او را به داخل چاه می فرستند. در چاه ها میله ای است که اندازه آب را مشخص می کند. اگر از اندازه ای کم شود روستاییان میزان کشت را کم می کردند، و اگر از آن اندازه بیشتر بود کشت را بیشتر می کردند. تمامی کارها براساس حساب و کتاب است. کار براساس طبیعت پیش می رود نه براساس نیاز من و شما. طبیعت به نیاز من و شما کار نمی کند، کار خودش را می کند. ما باید با طبیعت هماهنگ شویم. قنات کلمه ای عربی است. ایرانیان به قنات کاریز می گفتند. هنوز در شرق ایران همه کاریز می گویند. ایران در حال حاضر بالای ۴۰ هزار کاریز دارد. با محاسباتی که من کردم به اندازه فاصله کره زمین تا ماه در ایران کاریز داریم.

ویژگی اصلی این کاریزها چیست؟ آیا مختصات ویژه ای در بیان مقیاس ها و اندازه دارند؟

بله. در این کاریزها ویژگی هایی هست که باعث تعجب همگان می شود. تمامی کاریزهای ایران به قبل از اسلام برمی گردد. مسوول یونسکو به من گفت که چرا درباره کاریزها نمی نویسید؟ گفتم سرمایه گذار نداریم. مسوول یونسکو گفت پولش را ما می دهیم. متأسفانه از طرف وزارت نیرو کسی پیگیر این قضیه نشد و آن ها نیز پولش را ندادند. من که نمی توانم بروم به یونسکو بگویم که پول بدهید تا من درباره قنات ها تحقیق کنم. این کار درست نیست. مثلاً به من گفتند کاریز گناباد ۳۴۰ متر عمق دارد این ممکن نیست. گفتم ممکن است. گفتند طناب مغنیان کلفت است اگر ۳۴۰ متر برود پایین طناب سنگینی می کند و می برد. هر متر طناب را یک کیلو حساب کنیم می شود ۳۴۰ کیلو. گفتم این کار را نمی کنند. هر ۱۰۰ متر ۱۰۰ متر پلکانی درست می کنند و طناب در هر ۱۰۰ متر مجدد شروع می شود. هیچ وقت یک طناب ۳۴۰ متر به داخل کاریز نمی فرستند ۳ یا ۴ مرحله طناب می فرستند که طناب پاره نشود. گفتند هوا چطور، چگونه هوا رسانی می کنید. گفتم مغنیان از پوست "بز" لوله هایی درست می کنند و عده ای دمی را به سر لوله می بستند و می دمیدند، که به راحتی هوا را به ته کاریز انتقال می دهد. ببینید چه علمی در این کاریزهای ما نهفته است و کسی به سراغش نمی رود.

اصطلاحاتی که برای اندازه های کاریزها به کار می برند تمامی از ایران باستان آمده است. مثلاً می گویند که دو "ارش" برو جلو. این "ارش" چه نوع اندازه ای است؟"ارش" یعنی از نوک انگشتان تا آرنج. یعنی ۵۲ سانتیمتر. در شاهنامه فردوسی این واحد اندازه گیری بارها به کار برده شده است. وقتی "ارش" دو برابر شد می گویند "گَز". دستان را باز می کنیم و از نوک بینی تا نوک انگشتان می شود اندازه "گز" یعنی ۱۰۴ سانتیمتر. در پارچه فروشی های قدیم این گونه پارچه را اندازه می زدند. گز به دو نوع تقسیم می شود، گز معمولی که همان ۱۰۴ سانتیمتر است و گز سلطانی که ۵۲ سانتیمتر است. ناصرخسرو تعریف می کند که در یکی از سفرهایش دزدان به آن ها حمله می کنند و بچه ای در چاه می افتد. پدرش پولدار بود و پول داد تا بچه را از چاه درآورند. ناصرخسرو از قول مغنی می نویسد که این چاه ۷۰۰ گز است. به گز معمولی یعنی ۷۰۰ متر. برای همین می گفتند که ناصرخسرو دروغ می گوید. اما این گونه نبود. آن گز مورد نظر ناصرخسرو گز سلطانی بود. یعنی چاه ۳۰۰ تا ۳۵۰ متر طول داشته که معمولی است.

در حوزه آبیاری هم چنین اندازه گیری هایی وجود داشته است؟

میزان آبیاری در روستاها براساس سایه میرآب بوده است. بعضی ها زرنگ بودند و صبح زود می رفتند سراغ میرآب. صبح زود سایه کش می آید برای همین میزان آب آن ها بیشتر می شد یا ظهر که سایه کوتاه تر می شد میزان آب کمتر می شد. تمامی این مطالبی که گفتم نظام است و هیچ خدشه ای بر آن وارد نمی شود. چرا این مطالب به کتاب های درسی نمی رود تا دانش آموزان ما از آن مطلع باشند. خیلی مطالب هست که به دانش آموزان باید گفت که از مطالب بی محتوای امروز مهمتر و بهتر است.

کتابی نوشته ام به نام "کاریز در ایران و شیوه های بهره گیری سنتی از آن". این کتاب هزار صفحه می شود. بانک کشاورزی این کتاب را با صفحه گلاسه و عکس های رنگی به چاپ می رساند. این کتاب ۳۰۰ عکس رنگی دارد. هزینه این کتاب بیش از ۱۰۰ میلیون تومان شده است.

می خواستم به وزارت جهادکشاورزی پیشنهاد دهم که کتاب "بُنه" که چندین سال پیش نوشتم و امروز هم می توانم ۱۵۰ صفحه دیگر را به آن اضافه کنم با کاغذ خوب و مناسب چاپ کند و در اختیار کارشناسان و کسانی که در این زمینه فعال هستند بگذارد. این کتاب حاصل چندین سال تحقیق و پژوهش من است که حیف است پنهان بماند. بُنه نظام عجیبی است که باید مورد توجه قرار بگیرد.